قهرمان ميرزا عين السلطنه
4189
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سر شام رفتيم ( موزيكانچيهاى شورستان هم مشغول ترنم نغمات دلكش بودند - سورناچيها ) كه مىگفتند به سازهاى ما شبيه است . ما در سر ميز و قزاقها روى زمين شروع به خوردن شام شد . خدمت ميز ما را على محمد و آقا برار مىكردند كه لباسهاى مخصوص پوشيده بودند . كماندان غذا خيلى كم مىخورد ، مسكرات هيچ عادت نداشت . برعكس الياس جوان . من به سلامتى شاه خودمان و امپراطور بعد به سلامتى كماندان و قزاق نوشيدم كه الياس ترجمه كرد و هوراى زياد كشيدند . بعد كماندان به سلامتى من خورد ، باز هورا كشيدند . مختصر اينجا هم حكايت شهر و شب شام تاج گذارى ، سلامتى پى سلامتى ، نطق دنبال نطق ، كماندان به سلامتى اهل اندرون نوشيد . ملكه خانم كه نزديك ميز براى تماشا ايستاده بود آمد گيلاس دوغى برداشته به زبان روسى گفت « واشيزدرو » و دوغ را سر كشيد . هوراى خيلى بلندى براى خانم كشيدند و دست زدند . يك دفعه هم كماندان به سلامتى نوكرها نوشيد كه انشاء اللّه هميشه فاتح و منصور و از روى صداقت خدمتگذار باشيد . نوكرها و بعضى رعايا هم ياد گرفته بودند هورا مىكشيدند . بعد ميرزا مسيح آمده از طرف خدام قلعه جامى سركشيد و به سلامتى قزاقها و كماندان هورا كشيدند . شادمانى روسها اينها كه تمام شد قزاقها برخاسته آواز خواندند . اسم آواز به فارسى اين بود « از ابر آسمان باد نمىآيد » . مدتى اين آواز طول كشيد . بعد توشين كه تب هم كرده بود قدرى آواز خواند كه حكايت و شوخى بود . الياس ترجمه مىكرد . قزاقها از اين اشعار خيلى تفريح مىكردند . بعد حكايت شراب فروشى و خانمى را خواند . بعد اجماعا باز آواز طولانى خواندند « قزاق درآمد به سرشن » . شام تمام شد رفتيم جلو خان . قزاقها بناى رقص را گذاشتند . بطور دايره ايستادند و آن ظرفهاى غذا را دست گرفته با قاشقها به آن مىزدند و چند نفر ديگر مثل ما دست مىزدند . دو نفر دو نفر داخل حلقه و دايره شده رقص قزاقى مىكردند . يك آوازى هم مثل تصنيفهاى ما مىخواندند . اما رقص آنها بسيار سخت بود . بعضيها انگشتان پاى خود را طورى جمع كرده رقص مىكردند كه به تصور محال مىآمد . هزار چرخ با اين شوشكه و قمه مىخوردند كه ابدا پاى آنها لغزش نمىنمود . خود كماندان هم رقص كرد به همانطور . بعد از رقصها و آوازها نشستند چاى خوردند ، سيگار كشيدند . خانم به هريك يك دانه آتش بازى فرنگى داده آتش زدند و رقص كردند و براى خانم هورا كشيدند . بعد هريك يك فنجان شراب خوردند . توشين مزاح و شوخى مىكرد ( و اين ميان آنها شوخ و اسباب تفريح شده بود ) . مىگفت زن